♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز چشمهایم شاهد ریزش قطره های باران بودند ، شاهد زیباترین حادثه ی تکراری زندگیم . و تصویر تو بانو ، دوباره در ریزش همزمان قطره ها به رسم رمز آلود همیشگی ، اشک و چشم در انعکاس بغض کرده ی مه و ابر به تجسم رسید . چقدر جوان مانده ای .......................................................چقدر پیر شده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز در اتاق نشستم و با حسرت در آیینه نگریستم و گریستم و گفتم : سالروز خیانت گذشته ام مبارک باد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سال ها...بی گناه زندانی زندگی را تحمل کردم که هیچ کس میله های وحشت زایش را ندید ....برای همه سوختم و کسی برایم گُر نگرفت.....همه کس مرا دید و هیچ کس به دادم نرسید...سکوت، تمام اندوخته من از این زندگی پست بود . باور می کنی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بانو ...وقتی گرفتار کسی یا عشقی هستی ، گرفتاری به هیچ چیز دیگری فکر تو را مشغول نمی کند حتی زندگی حتی مرگ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بانو....تنهایی من در این کوچه ی پر از خاطره پای هیچ کس را به رسوایی خط تو باز نخواهد کرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آوارگی مرا درک کن تو ای همیشه در هجرت ناگزیر تو ای پرده سوز احساسها و باورها دیگر از من چه مانده است جز این آوارگی جز این سرسپردن به هر جایی ..........................................؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خون باره های مرا گوش کن بانو.....تا نشنوی و حلول نکنی در حیات پژمرده ی عاشق چگونه به رمز مجنونت پی می بری ؟ چگونه خود لیلی این عشق می شوی ؟ دریاب بانو دریاب دریچه ی بی جفت این چشمه ی خشکیده را که جز تراوش نام تو در آن هیچ نیست ! ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی تو همه چیز برام مثل یک اتفاقِ شومه....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من بغض دارم ............و تو از این راز هم بی خبری....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از سنگ ها که سالها به روح من انداخته اند بپرس....حال دلم را.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای دریغ که آنچه گنديد آب نبود معصوم دلي بود........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به چه اندیشم که تا یادم هست وسعت نگاهم را ................... ................... میله بوده است و درد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شبیه هیچ کس نبودم .......چه جرم زیبایی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرنوشت یك مَرد از مرز سالها و ماهها فراتر رفته گاهی با عجایبی گره می خورد كه خود، سرنوشت هاست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من محکوم به تنهایی هستم یک تنهایی مطلق و از دیروزی که آن بوده ام امروز به اینی رسیده ام که می گویم . من در هر برهه از زمان و در هر شرایطی با حضور هرکس حتی خدا تنها هستم...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 3 روز و 29 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .