♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به ساعتم نگاه می کنم،........می روم.....اما.... خراب می شوم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای رفتن من جارو جنجال مکن.....تنلگرت کافی بود.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر خلاف نوشته هایم....خیلی احمقم.........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بهترين لباس هايم را به تن كرده ، كفش های نواَم را پوشیده ، بهترين حرف هايی را كه می شناخته ام ، از بر كرده ام برای رفتن........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آخرین تلاقی ...... می روی از پیش ام......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای بهانه ام که تو باشی....می نویسم.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جوانی ام پاکت ِ سیگاری بود که با یاد تو آن را دود کردم و اینک میانسالی ام زیر سیگاری ست پراز ته سیگار.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنها نشسته در اتاق با که حرف می زنی؟ این را تصویری از درون آینه ی روبه رویم از من پرسید...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نام تو را می نویسم.....با صدف ها بر ساحل شنی....لعنت بر امواج دریا که نامت را ........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درگوشه ی حقیری از پَرت آباد حوالی سرگردانی های راهِ شیری در روی پشت به آفتابِ ماهِ دورِ زمین بیهوده مردی در انتظار طلوع خورشید است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گوش کن به من به بین چگونه بی تو برای توعاشقانه می خوانم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو خیلی خوب بودی تو خیلی خوب هستی ولی خیلی بد شد که همیشه برای من خوبِ خوب خواهی ماند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در انتظار ِ تو بودم نیامدی . . . وَ غروب آمده است به ساعتم نگاه می کنم، ......دیر کرده ای
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 2 ساعت و 22 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .