♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سخته ......احساس می کنم دیگه دوستم نداری......قصه ام را دیوانه وارتر مرور می کنم و حضور طلایی تو را نیز....اما.....................
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی شکیب شده ام ! من کجای قصه ی دلباختنم !؟ اغاز یا پایان ؟ فقط می دانم که تو همیشه ,ابتدای بی قراری منی !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاه کن ! گلدان این سرنوشت باید کود تازه بخورد .باید راه گلوی فردا باز باشد هرچند با بغض انتظار! "ماندن" یعنی پیروزی شکست ! شکست نیامدن تو . برای امدنت باید رفت .برای رسیدن به لحظه ی قرار, "ماندن" حرام است و "رفتن" واجب . می بینی , احکام امدنت را خوب می دانم . مسئله ,اعمال این احکام است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من باور کردم زیر و بم حادثه را ,باور کن ! بی صدا "بم" شدم تا تو "زیر" کنی تمام قصه های ناتمامم را . روبروی خودت پلک هایم را پارو کردم و مژه های خاک خورده را جارو زدم. و تو یادم دادی دل بردن را تا به نهایت بی انتهای گمنامی . و من هنوز مانده ام که چگونه دو راهی را بکشم تا جاده ی اشنایی ,تا خیابان سرنوشت ؟ و کوچه پس کوچه های دلم را با کدام رنگ این بهار خاطره کنم؟! کجای دیوار,نقطه ی اغاز تو را یادگاری بنویسم به تاریخ آن ثانیه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر شبي فانوس نفسهاي من خاموش شد ، اگر به حجله آشنايي ، برخوردي و عده اي به تو گفتند ، کبوترت در حسرت پرکشيدن پر پر زد ! تو حرفشان را باور نکن ! تمام اين سالها کنارمن بودي ! کنار دلتنگي دفاترم ! درگلدان چيني ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باور من بر این است که شگفت انگیزترین چیزهادر زندگی کشف انسانی دیگر است که با او روح انسان در گذر زمان ژرفای پر شکوه یافته و زیبا میشود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی نفس لحظه های بودن می گیرد از دم حقیقت و بازدم واقعیت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی تکه های قلبم را روی پازل نگاه تو چیدم و غافلانه خندیدند، به خاطر اوردم نهایت تاریکی را که بی حضور جنبنده ای، تک ستاره ای چیدم که خود ،کهکشانی از فروغ های ابدیت بود... وقتی دریچه ی قلبم را گشودم و تو ارام دست گشودی و درـبی قراری را به رویم باز کردی،ارام و بی صدا ! و هیچکس نفهمید کلید قرار بی قراری ،در کدام نقطه ی احساس گم شد که فقط تو دیدی و من.و سکوت من بهانه ای شد برای فریادشان.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گله کن و مرا متهم! من به دنبال رد اتهامات ناوارده نیستم،پس آسوده داوری کنید!!!حساب دل من باشد برای بعد و حرف های ناگفته ام برای روز مبادا.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چیزی نمی خوام آدما ....مولای یا مولای . انت السلطان و انا الممتحن و هل یرحم الممتحن الا السلطان .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مقابل ان همه سنگ ٬ زیاد کفش پاره کرده ام. نخندید اگر می بینید پا برهنه ام !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تقدیر ... گاهی انقدر سنگین می شود که باید برای به دوش کشیدنش خط بکشی روی تمام واژه های هم ردیفش اما ...هنگام به دوش کشیدنش فقط از یک چیز دلهره دارم : که به اشتباه ، تقصیر را تقدیر بخوانم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می خواهم بنویسم :عاشقانه! هم دستم می لرزد ٬ هم قلبم. می خواهم بنویسم : عاقلانه! عقل پوزخند می زند. بعضی واژه ها مدت هاست پناه گرفته اند .مدت هاست از درد این بدعت ها مخفی شده اند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تکرار لحظه های نگاهت تا عمق تفکراتم تیر می کشد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب شب عطش است . شب نا امیدی از خاک! شب دل بستن به زلال نگاه تو. امشب را تو می فهمی و من . نه! صادقانه بگویم ٬ فقط تو می فهمی٬تو می دانی! می دانی تمام رمزهای نگاهم را. فقط تو!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 3 روز و 1 ساعت و 18 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .