♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرت را بردار از روی زانوهایم اشک هایت که می چکد دامنم پر از تمساح می شود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما که تولد پروانه را ندیدیم ! اما مرگ بال او را بر جان خسته کشیدیم در ته تاریک کوچه در خلوت بن بست به خود پیچیدیم و رنج درخت پیر را گریستیم ما همه خاطره ی برگریزان یک درخت ایم نمی دانستیم ولی مستانه بر خش خش برگ ها زیر پایمان خندیدم ... !!! گریبان ما دچار ثانیه ها تا کی شکسته شود عمر ما در چروک آئینه ها ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما که تولد پروانه را ندیدیم ! اما مرگ بال او را بر جان خسته کشیدیم در ته تاریک کوچه در خلوت بن بست به خود پیچیدیم و رنج درخت پیر را گریستیم ما همه خاطره ی برگریزان یک درخت ایم نمی دانستیم ولی مستانه بر خش خش برگ ها زیر پایمان خندیدم ... !!! گریبان ما دچار ثانیه ها تا کی شکسته شود عمر ما در چروک آئینه ها ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز چشمانم آینه را می شناسد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای تو که صدایم را شنیدی، می نویسم قلم ام به گرمای تپش ها و مهربانی هایت نمی رسد وامانده ام اما نمی دانم در برزخ تو یا برزخ خویش تو بودی که می گفتی خستگی تنها یک کلمه نیست آری خستگی دستنرنج یک عمر عبور از ناعبور هاست درد من دیگر نامهربانی نیست درد من دیگر نداشتن ها و تنهایی نیست درد من دو پای چوبین است که همین روزها می شکند خسته ام خسته تر از دیروز
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا...منو آفریدی...حق بخشش رو به خودت دادی....اما من هم یه جورایی نمی بخشمت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل تنگم............................
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو......شانه هایت را از من دریغ نکن اینجا کسی رمز عبور از پس دیوارها را نمی داند و من در آستانه ی بن بست هر لحظه قد می کشم جایی که عشق و کبوتر را به صلیب می کشند کاش راهی کاش آهی بر این مرثیه بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر دوست دارم دستهایت را بفشارم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من همین لحظه متولد شده ام..همین لحظه که نوشته من را میخوانی و میخواهی بدانی چه چیزی برایت نوشته ام..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خرف هایت.... آغاز یک سلام غریب است بر دستهای خستهءمردی که هنوز خاک مزارش بوی بهشت میدهد..... من ایستاده ام سبز..آبی..نیلگون و به رنگ هر چه نیلوفر خاموش..من بوی دجله.. طعم خاک..غربت کوچه... حق داری نشناسیم من کمی فرق کرده ام..کمی عجیب شده ام..کمی رنگم پریده است حرفی بزن!من ایستاده ام و این سنگهای سنگین و سخت هنوزبایک کلام من به لرزه می افتدوآسمان هم هنوز که هنوز است پیش پلکهای من تعظیم میکند... آرام باش.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
توی دل من با شما غم فرق دارد ضجه کمی با اشک نم نم فرق دارد اینبار یوسف تو زلیخا من قبول است ! دیوانگی در نسل آدم فرق دارد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می دانم نوشنه هایم دگر بر دلت نمی نشیند......اما پیامبر شب های دلتنگی ام باش که من بی اعجاز تو را مومنم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 2 روز و 19 ساعت و 40 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .