♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فرصتی نمانده است بیا همدیگر را بغل کنیم فردا یا من تو را میکشم یا تو چاقو را در آب خواهی شست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نيايش چيزي نيست مگر پيراسته ترين شکل عشق
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سال هاست، عصرها، رو به روي خودم مي نشينم و چاي سبز تو را مي نوشم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای روزها...... بر خورشید هم برف نشسته است........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از این دور کمی از قلبت را بر میدارم روزها و رویاهایم را ، - با تو شریک می شوم کمی از قهوه ای تو ، در من اندکی باران ، برای تو حالا از آسمان قهوه می بارد و در فنجانت باران بلند شو شال سیاهت را بردار هوس شب دارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرنوشتم را در دستمالی معطر از عطر نعناع می پیچم و نگاه می کنم جای پایت را در مسیر سکوت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما قله ها را فتح نمی کنیم! ما تنها چند دقیقه بر فراز آن ها می ایستیم و سپس برف به کمک باد رد پای ما را از بین می برد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر يار من هستي از جاده ها بيا اگر راه بسته است از كوه ها سرازير شو اگر دشمن همه جا در كمين نشسته است ماهي شو و از رودخانه ها بيا
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آموخته ام ... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز وقتی بر ساحل قدم گذاشتم ...صدف های ریخته از دل دریا را بر ساحل دیدم ....نامت را بر ماسه ها با صدف نوشتم .....گریه کردم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تقدیم به اونی که دوستش دارم ولی هرگز ندیدمش
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر نمیدانم چگونه باید از آنکه دوری بگویی که دوستش داری ... تو بگو ای قلب عاشق من ، چگونه باید این دوست داشتن را ابراز ميكردم ؟ من هستم و یک قلب سرخ ، که درون قلب سرخ یک دنیا محبت و عشق نهفته است و من تو را دوست میداشتم ، گرچه تو این دوست داشتنم را باور نداشتي .... کاش میدانستی كه قلبم یک آرزو داشت و تنها آرزویش تو بودي !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای من که این روزها، عجیب در بند بندِ دلم هستی، اما تو را نمیدانم که هنوز هم ..........
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 2 روز و 19 ساعت و 40 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .