♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه آمد بر سرمان که دیگر توان قدم برداشتن میان کوچه های زندگی را نداریم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دور شدنم را همه دیدند ولی هیچ صدایی صدایم نکرد همه دیدند رفتنم را ولی هیچ صدایی مرا به بازگشت نخواند همه نشستندو نظاره کردند که چگونه یک تن با خود بیگانه می شود همه نظاره کردند سرگردانیم را
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگذار کفشهایم را غبار بگیرد بگذار راه را گم کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا خدا فاصله ای نیست ، بیا ، با هم از غربت این نادانی سوی اندیشه ادراک افق مثل یک مرغ غریب لحظه ای پر بزنیم ..... کاش میش د همه ی سطح پر از روزن دل بستر سبز علف های مهاجر می شد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شراب آرزوهایم را چه کسی سر کشید؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستهای من هنوز گرمی دستهایت را به مسلخ حضور می کشاند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بند بندم را به احترام تو خواهم سوزاند و خاکسترم را به باد خواهم داد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گفتم می روی دلم را نیز با خودت ببر... اما او نمی دانست که فقط یک تعارف بود!!!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در دلم میگویم دوستت دارم اصلا عشق معنیش چیه؟ همان نیست که فقط از طرف تو بود که اینطور معنیش کردی که دوستش داری چه دوستت داشته باشد چه نداشته باشد... خدای هر همه... تشنه عشق او بودن کی به سیرابی ختم میشه؟ ای عشق من... گفتی من باید بروم تا دیگر نباشم گفتی گورت را جای دیگر پیدا کن......!!!!!!!!!!!!!! گورت را گم کن......... انگشتم را به نشانهُ آنکه می دانم رفتنت را ولی چرایش را نه به روی لبانت گذاشتم........ ترسیدم....از اینکه نکند کاری کردم که نتوانی نفس بکشی .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نوازش چیست؟ همان نیست که وقتی دلبندش می شوی دلبندت به تو می زند و تو از زجر درد و پرستیدنش لب از هم باز نمی کنی و دندانهایت را به هم می فشاری تا.... این درد به درونت مخفی شود.............. صدای درد کشیدنت را او نشنود؟؟؟؟؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته و زخمي و داغون يه گوشه کنج خيابون گونه هام خيسه از اشک و تو دلم غصه فراون هرکسي رد ميشه انگار منو اصلا نمي بينه هيچکسي حتي يه لحظه پاي حرفام نميشه هيچکسي دلش نمي خواد جاي من باشه يه روزم بايد اينجا تک و تنها تا هميشه من بسوزم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر کسي سهم خودش را طلبيد سهم هر کس که رسيد داغ تر از دل ما بود ولي نوبت من که رسيد سهم من يخ زده بود! سهم من چيست مگر؟ يک پاسخ پاسخ يک حسرت! سهم من کوچک بود قد انگشتانم عمق آن وسعت داشت وسعتي تا ته دلتنگيها شايد از وسعت آن بود که بي پاسخ ماند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در پاییزی که از سوز جدایی تمام زندگی یخ زد صدایم مرد نگاهم مرد.....آری بهترینم....باید بروم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید از این شهر بروم..............
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 2 روز و 20 ساعت و 34 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .