♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببین عزیزم.....قطرهء بارانی بر پیراهنم دكمهء طلایی بر آستینم كتاب كوچكی و زخم كهنه ای بر گوشهء لبم با این همه تو فكر می كنی پنهانی ؟ به چشم نمی آیی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می نویسم.....شاید کسی ، رهگذری، عاشقی.. راه گم کند .. و بخواند نامه های سرگشوده ام را..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوستت دارم ولی به زبان نمی آورم تا تو به من بگویی دوستت دارم پس بگو
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اندوه من درست به اندازه نبودن توست! حالا خودت محاسبه كن چقدر غمگینم! ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو نیستی آسمان بی معنیست حتی آسمان پر ستاره و باران مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد تو نیستی و من چتر می خواهم ... هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده... خودم را به هزار راه میزنم به هزار کوچه به هزار در نکند یاد آغوشت بیفتم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم های لامذهبم دروغ می گویند....می دانم دوستم داری......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا چرا برای چیدن یک گل ، منت صد خار را باید کشید ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اهل نوشتن که نیستم... اما یکی هست که هلم می ده شاید یادم می ندازه که اگه اینا رو ننویسم یخ می زنم دستام یخ می زنه !! نگو که این طور نیست..با همهء این حرفا همینه که هستیم!! خدایا! تو برامون بهترشو بخواه !! اول و آخرش ، کرم خودت!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای موسی! از نیل بگذر! و بگذار این گاوها گوساله ی خود را بپرورند و همین سوی رودخانه به چرا و چون ِ خود مشغول . فردا که بیاید برای کل جهان ، شاخ می شوند و عصای تو نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ديروز يكي از بهترين سه شنبه هاي سبز بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر روز پنجره را باز مي كنم و در كنار پنجره روزي هزار بار صداي گامهايت را زمزمه مي كنم من آمدنت را مي شنوم و منتظر تو هستم.....كاش كفشهايت را عوض نكني
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 2 روز و 19 ساعت و 41 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .