♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت که می کنی دنیایم رنگ می بازد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی هنوز آرزوهایم را آویزان نکرده / باد می برد چگونه دستهای گورم را روی صفحه ای بخوابانم که در دنج ترین جایش خانه داری ؟ خانه ات آباد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به اندازه اندوه همین قبرها دهانم گس شده وهیچ کس پلک های مرا نخواهد بست !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غنچه ها مستاجر باغچه اند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خزر از بي موجي به س ک س ک ه.... افتاده و موجهاي ديوانه توي راديو دادمي زنند: "کسي به فکر ماهي ها نيست"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی ام به قلابی بند بود که ماهی گیرش به خواب رفت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو رفتی و در نجات من خودکشی یه معجزه ست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این مشت ها را/ تا باز می گذاری/ پروانه هایش می پرند/ سهمِ من،/ نه درد است/ نه دلخوشی!/ آفتاب پرستم،/ _ رنگِ خاطره ات!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من ترسِ دردناکِ یک زندگی را دارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من جزر می شوم از خودم، توی تبِ اول ماه و ماه که بیاید، مَد حتی!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 3 روز و 12 ساعت و 20 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .