♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قرار نبود که مرا پرت کنی آن بالاها و بعد دستانت را بدزدی که زمین بخورم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشکم که روان گشته وتاچانه رسیده /درکاسه ی دست توبه پیمانه رسیده/ ازچاه زنخدان توتا چشم توازاشک /راهی ست که برعکس به میخانه رسیده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ميوه هايي كه مي افتند به درخت باز نخواهد گشت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم می خواد یه روز صبح از خواب بیدار شم. تلفن رو بردارم و به مامانم مثل فروغ بگم: «دیگر تمام شد باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم...»
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به کجای دنیا بر میخورد اگرهای ما.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جرق جرق میکنم با شعله های قرمز و آبی ..می پری ... میپری و قهقهه ات به آسمان میرسد سرخ پوشیده ای ، زرد میشوم حالا اما نه من زردی تو را گرفته ام نه تو سرخی مرا...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نزار که از سکوت تو پر پر بشن ....ترانه هام....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پهلو به پهلو کنار خزر.... اتفاقی که نیفتاد و من که دود شدم با آخرین پک سیگار.....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 47 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .