♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حسی شبیه ِ زنده،زنده،سوختن دارم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی بارون میاد ...تازه می فهمی زمین صاف نیست و پر از چاله وچولست.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاه مرد قهوه چی کنار خزر ...نهیب می زند به من.... ومن هنوز غرق خاطرات آن مسافرم، ولی نشسته روبه روی من چرا، چرا نمی رود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت احساس گرم نخلستان، بوی مردی غریب می آید...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو......دستهای ت پُر است از ایمان، سفره کودک یتیم امّا گرسنه نان است....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب، سکوت است و بازتاب غمت، آسمان آسمان بیابان است /مرگ در کوچه می وزد امشب، باز تنهایی ات پریشان است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نوشتنم براي نمردن است ! وگرنه روزهاست چترخسته سكوت را درهم بسته ام ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت این پنجره ، جز هیچ بزرگ ، هیچی نیست ...!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 3 روز و 20 ساعت و 41 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .