♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمیدانم با سیب به زمین آمدم یا گندم اما میدانم با آب انگور به آسمان میروم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حتما انجا که رفت دوست داشتنی تر بود تا کنار من.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دارم خفه مي شوم انگار تا به حال از دريچه ي چمدانت نفس مي كشيدم كه حالا محكم بسته اي...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگه نمی کشششششششششششششمممم!!!!!!!!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب تکلیف پنجره بی چشم های باز تو روشن نیست... "فروغ"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گفتند شعرهای من جوشش دریاست. خروش رود بی شک کمی بالاتر به چشمه ای می رسد که تو هستی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما کاشفان کوچه های بن بستیم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برگ های پاییزی سرشار از شعور درخت اند و خاطرات سه فصل را بر دوش می کشند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو نگاهم را دزدیده ای و من آفتاب را هر روز ازسمتِ تو می نوشم عزیزم کاری کن ورق بر نگردد تا آفتاب همیشه از سمت تو طلوع کند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چراغ خانه ام باش خرابه ناکجا آبادی که نامیده اند دل... همان کنج آلوده به عشقت نفس را قفس ساخته برای بی تو بودن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب باز هیاهوی تازه ای برپاست و قدم های مهر زده در جاده به نشانی قلب های ساده به شوق دیدار در انتظار است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب فقط آسمان دلش برایم سوخت... حتی خدا هم خندید وقتی اشکهایم به بیصدایی مرگ فرو افتادند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی تو در صلیب وجودت ...طعمه ابلیس خواهم شد...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 11 ساعت و 25 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .