♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سايه سرد سكوت با طلوع ....بی کسی حجم خانه ام را گرفته ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این بهار ـ دلم ـ شوق چشیدنِ هیچ نوبرانه ای را نخواهد داشت ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به پدرم، که دیگر نخواهمش دید...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشک های پنهانم را سرمی کشی به سلامتی لب هایی که نمی خندند و عاشقانه در گوشم می خوانی: دوستت دارم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انتظار صد پاره شدن غرور له شده ام را فریاد می زند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسوده نیستم! این روزها،..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این سیاه چاله، جای امنی نیست،...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر شب در باران چشم هایم قاب خالی از حضور تو را غسل تعمید می دهم و در گوش گوشواره هایت اذان میخوانم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سپرده ام اسکله را آذین ببندند و ماهی ها ساقدوش مان شوند امشب، مرد بارانی دریایی ساده ای می شوم بی تاب نگاه سرد تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو كه ميروي ساك آوارهي سفر ناتمام بر شانههايم آوار ميشود!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 11 ساعت و 25 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .