♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در جنگ با زمانه ی نامرد لعنتی مُردیم ای خدا! ....بگذار بگذریم از این روزگار یأس ...ای مرگ! پس چرا خبری از تو نیست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در حرف های ما خبری از بهار نیست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی درد ، مغز استخوانم را به آتش می کشد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا درد هست می شود شاعر شد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعد از تو آفتاب گردان هم غروب کرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم گرفته ، دلم عجیب گرفته است . و هیچ چیز ، نه این دقایق خوشبو ، که روی شاخه نارنج می شود خاموش ، نه این صداقت حرفی ، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست ، نه ، هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند . و فکر می کنم که این ترنم موزون حزن تا به ابد ، شنیده خواهد شد .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم تنگ شده برای نامه نوشتن های یواشکی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گفتند آرام باش به دیروز نگاهی کردم و به فردا فکر آرامشی نیافتم وفریاد که نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قناری دربند چه ساده چه صادقانه میان همهمه خیابان آواز میخواند..وعابران چه دلگیر پروازش راازیاد بردند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست بالای دست بسیار است وهمه مان روزی روی دستها بالا خواهیم رفت.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 12 ساعت و 39 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .