♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خورشید هم در شب بی نور شانه به شانه ات نیست تا راهت را روشن کند وتو زمین می خوری... از روی بی کسی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعد از تو خاطرات خنده هائی ست که به گریه می برد مرا...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان با دلم " روزُ شب " بازی می کند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من رؤیائی دارم که تنها در چشم تو زنده می ماند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزگارم را خماری می کشم ، پشت این غم ها... من به سکوت زندگی معتادم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی حوصله تر از آنم که قلم را به رقص در آورم .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزی از من گذر خواهی کرد ...پر از یادگاری می شوم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگی رسم دلگیری ست وقتی برای به یاد آوردنت چیزی با تو برابر نمی شود !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی دلت برای کسی آن قدر تنگ می شود که حوصله ات می میرد نمی دانی دست هایت را کجا بگذاری قدم هایت را به چه راهی بسپاری و چشمانت را پشت کدام فاصله بیندازی !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با تو من آنگونه زندگی خواهم کرد که خیال می کنم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا وقتی رؤیاها نفس می کشند چشم هایم را به پایت پیر خواهم کرد...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 11 ساعت و 25 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .