♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه آرام نشسته است ماه در سکوت برکه ای که با افتادن برگی خواهد شکست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پس از تو سیاه شد دلم چون سنگی به جا مانده از آتشی خاموش...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاهش کنید دیگر چیزی برای دیده شدن ندارد این درخت جز تنهایی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلداری ام می دهد باد با برگ ها و شاخه ها و من دور می شوم از تو .. چون ابری که بر خاک دیگری می بارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خلاصه ی نبودنت تنهایی ست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرِ ما عادت دارد به شکستن اما سرِ عاشقان سلامت!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مگر می توان عاشق تو نبود وقتی حتی گردش افلاک نیز بر مدار چشمان توست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از همه ی درختان این دیار سراغ تو را گرفته ام شاید روزی عکسی با آنها گرفته باشی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انسان فقط از ترس از دست دادن چیزی که دوست دارد دروغ می گوید...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این قصه بی تو تمام نمی شود زودتر بیا حوصله ی قلم سر رفته است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا به دیگری وا مگذار روزی می بینی مان تاب نمی آوری!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از کوچه های بارانی... سوت زنان می گذرد... باد شبگرد..کجا ایستاده ای؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیبائی ات صدای باران است در اردیبهشت!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با کدام بال می توان از زوال روزها گریخت؟ با کدام اشک می توان پرده از نگاه خیره ی زمان کشید با کدام دست می توان عشق را به بند جاودان کشید با کدام دست...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 13 ساعت و 46 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .