♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کوچه باغ های خالی ، برگهای زرد ، من و تنهایی سرد ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید اینبار برای آحرین بار نامه ای پر از باران برایت بنویسم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم که تنگ می شود، زبانم بند می آید!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
افکارم در هم پیچیده است! مدام به برابری احساس زنان سرزمینم ، در یک رابطه فکر می کنم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جدایی آنقدرها هم که می گویند، سخت نیست!! یک نگاه به دلت بینداز... خودت را مرور کن! آسانی در تو موج می زند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنچه مهم است تاثیر واژه هاست نه امتداد جملات!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا که رفته ای بگذار تمام اتفاق ها بیافتند! درست مثل همان سیب هایی که سهم دل ما بودند.. نچیدیمشان... و یکی یکی افتادند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باد می آید ... باران می آید ... پنجره ها را باز میکنم بی چتر به خیابان می زنم تا ببینم خدا مرا چگونه نقاشی خواهد کرد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ قــــطاری از این اتــــاق نمی گذرد من اینجــــا نشسته ام و با همین سیـــــ ـگار قــــطار می آفرینم نمی شنـــوی …!؟ سرم دارد سوتــــــ ــ ـ می کشد …
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچکس ساده تر از من به تو لبخند نزد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
استبداد در سرزمین آغوشت ، عین آزادی ست ،حتـــــی در رویا!!!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 18 ساعت و 51 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .