♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من تشنه ی لبهای سرخ داغی هستم برای لب فرو بستن از این درد بودن و فر سودن برای فرو دان این تلخی کشنده ی کابوسهای نیم شبم...مرا دریاب....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب می تازد بر رویا هایم....خورشید من باش....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کنار تو آرامشی با منه .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببین رو به روی تو زانو زدم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شبیه اون لحظه هایی شدی که چند سال پیش دیدمت.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گرد و غبار سکوت بر می خیزد زین نفسهای سرد زندگی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شهر من در مشت شب خفته خاموش چون حس مرگ ..کنار خزر ...نیستی ....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 4 ساعت و 57 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .