♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کسی تسلیتی می فرستد در یک لغت معنی اش مرا پرپر می کند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شادی ها...پرهای شان کاغذی بود! آفریدگارشان، حرف نداشت!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مهربان دور من! چشم های سبزم خاک دلتنگی ات را خیس می کند گمانم، باران لال شده و قطره ها حرف شان خشکیده!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش دستان خواهش کفش های برگشتن را جفت نمی کرد، تا آمدی خاطره خوش ات رفت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نقش من مرغ اسیری است در تار و پود قالی کرمان...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می نگری بر من از دور دست برای گوارا بودن عطش ام آبی یا سراب؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آخرین شعرم را که سرودم در آغوش ات به معراج می اندیشم به تکرار بی پایان ثانیه تا مرز طغیان گریه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در نگاه ات جا می مانم پلک بزنی ققنوس چشم هایت می شوم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کجا جستجو کنم..؟؟؟؟؟ گم گشته ایی که درون من جاریست! ولی قلبش مومیای ست.. با چشمان اوست که می بینم... از دستان اوست که می نوازم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
....شن های ساحل عشق موج های کوبنده ی دریا ردپاهای سست من در انزوای متروک حقیقت گم شدم چه کنم؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 16 ساعت و 50 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .