♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حس وحشی من ...با پوستین وگرز سنگی برای پاس کردن دردهای بی محل به تاراج می رود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
داد از عشق تو...............می سوزم با شمع رخ تو.....می سازم با این آتش دل ......خود با آتش جان.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چوپاني در بستر كوه لذت باران را می جوید....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آهویی از كوهستان پايين آمد چشمانش را در بركه ي چشمانت شست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زنبورهاي عسل شكوفه مي دهند در كندو ....در نگاهت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برف برف برف نیستی تا اجاق لبهایت گرمم کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چاپگری که عکست را چاپ کرد عاشقت شد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر مجالی برای شعر نیست که زندگی دردناک تر از آن است که کنارش بنشینم و عاشقانه هایم را نثارش کنم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از اینکه نفس میکشم .....خسته ام....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یه مرغابی مهاجرم که از زمستون اندیشه اش به تابستون پیرهنت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فریادی گلویم را می خراشد بغضی سیصد ساله را می بلعم چون چاقویی پرهایم زرد می شود و پاییز نگاه غمگینش را به لانه ام می بخشد سخاوتمندانه !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
موج های دریای خزر که درپیشانی ات .....نجواهای عاشقانه ای که دلبری می کرد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 12 ساعت و 2 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .