♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تابوتم فردا ازكوچه ات ميگذرد... چشم مپوشان....! اين مرده همان است كه بيمار تو بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جایی در عمق نگاهت دیدم نامه های نا نوشته ام را کنار رز های پژمرده سوزانده ای و خاکسترش را به دریای نگاهم میریزی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی تو میآیی، میروند / از هوش بادبادکهای بازیگوش.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من تا وقتی که دوست دارم باد و باران و بادبادک را، قاصدک را... کودک خواهم ماند! با همان رو’یا های کوچک و آسمان هایی پر از پولک...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
. از ما گذشت اما بی تو -من- انگاری گم کرده ام دنیای خود را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گوش کن زمزمه ای می آید گوییاحادثه ای در راه است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنو ز نمی دانم چرا، گاهی چشمانم آسمانی می شوند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سلام روزای تلخ من ............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببین مرا! از آن زمان که رفته ای چگونه با نگاه خسته ام به جستجویت آمدم...! توبا دلم چه کرده ای...؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید مهیای کوچ شد! پرستو چقدر می تواند بادهای سرد پاییز را تحمل کند؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جای خالی تو را نمی توان با هزار وعده و خیال پر نمود کاش مثل یک غبار ساده در غروب جاده ای از محل بی قراریم گذر کنی
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 12 ساعت و 5 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .