♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تردید ندارم آرزوی خواندن افکار احساسم - را - به گور خواهم برد! و هیچکس تحمل سنگینی ی آفرین های آویخته بر تابوتم - را - نخواهد داشت!..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش باران بودم تا نم نمک؛ دست های با نمک تو را، که بوی "بِه" می دهند می بوییدم و می بوسیدم و لحظه، لحظه زمان تکرار می شد! کاش...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این علف های رنگ پریده که زار می زنند کنار دیوار کوتاه باغ من؛ زنبورهای وحشی ی هستند که دستِ آفتاب گردان را جویده اند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دودِ دردهای فرتوتم چشمِ دودمانم را نیز به درد، آورده است!...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من، داسم را جز برای علف های هرز... تیز، نکرده ام!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این "وصله" های زرد که از تنم می ریزند رختِ با شکوه بهارم بودند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر لب ها با هم کنار می آمدند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جوانی ام - با - کشیدنِ نازِ گلِ یخ آب..................هیچی همین .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آغلايارلار ، گولرلر گؤز ياشيني سيلرلر گئچن گونون قدريني گلن گونده بيلرلر....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم های من، میزبانِ بالا ترین " رنگ " هاست...............چشمانت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
الهی سن اوزون سن گواهیم........
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 10 ساعت و 20 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .