♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنگاه که درد نقش ایفا می کند؛ هنر، جایگاهی، ندارد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من شاگرد تاریخم و وامدار دلتنگی هایش!...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی با مردمکِ درد ! به درد ، نگاه می کنم؛ به جایگاه رفیعِ ،درد، پی می برم!...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فاصله ی من و تو هشت دقیقه سکوت ست! اگر عقربه های ساعت، در اغوشِ چهار صفر، نمُرده باشند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من، سهم خدا را؛ در گوشِ زمان، شلیک حواهم کرد.........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من، با خسته ترین بالها در آغوش نفس های به شماره افتاده سقوط کرده ام!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمزمه ی حزین بی مادری را از گوش شب، می شنوم............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قرص می خورم تا قرص بخوابم! ولی باز کابوس، می بینم "ماه" شب جهارده را....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر پرده ی گوش هایم بدهکار هیچ همهمه ای نیست اند! به جز آوازِ روح انگیزِ چاووش! چاووش، بخوان! چه خوش می خوانی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشک هایم را برای گذشته خندیدم! و قاه قاه برای امروز گریستم! بی شک فردا، روبایی ترین روز من است!.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 10 ساعت و 20 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .