♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کلماتم را که باور نمیکنی هیچ گریههایم را هم آب … آبغوره امّا راست میگویم: من گرگ شدهام چشم گذاشتهام و صدای دویدنت را تا کیلومترها شنیدهام تو رفتهای راست میگویم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر نمیگویم: (تو نیستی که ببینی روزهای من چگونه زرد میشوند و فرو میریزند.) تو از حواس من نزدیکتر ایستادهای به طلوع شبانهی ماه در چشم قُمریانِ پنجرهام....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدای من! مشکن ساقهی امید و آرزوی مرا.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حسودم نکن به واژههای کتابی که باز میکنی (این واژهها جای مرا در چشمان تو تنگ میکنند)
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رویای من ثانیه ایست از بی حواسی زمین تاب که می خورم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جان کندن سختی ست غرق شدن در احساسات و واژاه های واقعی ....در فضای مجازی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران تویی....................کلمهها دیوارند و دوست داشتنات پرندهای گیر افتاده در اتاق..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو رفتی بدون من و این بازی هم تمام شد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با غضب چشمهایت ملحدم مکن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امسال زمستون که برف بارید.... دستش رو بگیرید... بزنید بیرون از خونه... برید زیر برف...ببوسیدش...ببوسیدش...ببوسیدش!... کی میدونه...شاید این آخرین برف دنیا باشه!... ... شاید آخرین برف دنیای دو نفرتون باشه!!... نذارید حسرت بوسیدنش زیر برف تو دلتون بمونه!!!...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 22 ساعت و 37 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .