♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سنگ آب میخورد و نرم میشود دل اما نرم میخورد و آب میشود!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به سلامتي جوجه كبوتر ها قفس ها را آباد مي كنيم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وحشت نمیکنم که بگویی دیوانه ام! تو خودت دیوانه ترینی! به رنگ های دیوارت نگاه کن! به قرمز چشمهایت نگاه کن! به مشت های لرزانت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فراموشی را تنگی می فهمد که ما هی اش تنها سه ثانیه عاشق است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگ تهمت سخت است در اوج احساس و وفاداری ....خدایا خودت تنهای مان نگذار .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رفته ايم بر باد كدام گيره را به بند نبسته ايم؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پيچك يعني موهاي من در انتظار تو پاي ديوار...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرم را كج ميكنم باران از تمام شيرواني ها ميريزد...شالی های شمال....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مدادم بين برگه های احساس ... مي خواهد نفس بكشد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه آوای غم انگیزی دارد خزر امروز .... کاش می شد جامه دان را زیر سر نهاد و مرد!...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تکلیف خوابم روشن نیست می آید تاریکی در دلش آتش در چشمها قفل جهنم ،باز می شود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعر هاي من تمامي من است..... ومن از حادثه ي چشمان تو پديد آمده ام..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 1 ساعت و 18 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .