♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرگ در صحنه های آهسته زیباتر است و خورشیدی که آخر فیلمها می تابد سوراخیست بزرگ که عنقریب همه ما را خواهد بلعید.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا کیلومتر ها دور از تو باران می بارد چشم راستم به شکل گنجشکی در آمده و پرواز می کند به سوی تو چشم دیگرم اما دسته ای فلامینگو بود و در جستجوی دریاچه ای ترکم کرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من به کدام قبله سجده می کنم وقتی این همه تو در من ظهور می کنی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بُغض تا ابد در گلوی تک تک پرنده هاست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پاسي از شب گذشته است كليد برق اتاق را ميزنم و از پنجره ي مشرف بر پیاده رو در روشنايي زرد و آبي تابلوها باران را نگاه مي كنم چقدر آشنا مي بارد......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیبای جاودانه...عروس کلاردشت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
يك بار براي هميشه اتفاق مي افتد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگم از نبودن باران کجاست ابر؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم لای در و دیوار مونده.....با آسمون قهرم سیلی زده تو صورت شهرم این خونه دیگه خونه من نیست این سینه دل توشه... از آهن نیست این خونه دلگیره... پر از آبه بیچاره طفلی که تو این شبها لای پتوی خیس می خوابه....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنسوی سرما حلقه ی در دی ماه ...خمیازه می کشد این سو مردی نشسته است ..در سکوت زندگی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سوختن را بلدم... این اطراف شمعی نمیبینم!!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 22 ساعت و 2 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .