♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم گرفته باهرصدایی میگم شاید تویی 2باره اومدی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلبم.... ×همان که میزنی کافی است× × اگرهم نمیخواهی اجباری نیست به کار×
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شرمنده میکنی.... گاهی در خواب به من سرمیزنی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرامشـی... باعث فـروپاشـیِ چـیزی در درونـم شد که هنوز هم ویـران است! و این حرف های نم کشیده... یادبـودی است برای همان ویـرانِ نـاآبـادِ مبهم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش تو یه مهربون نبودی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمان ِ تــــو آرام ترین نقطه ی عالــَـم که خط به خط ِ وجودم را به تلاطم میکشد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم هایم را ببند !!... من با چشم های باز خوابم نخواهد برد ! آن وقت باید باور کنم این زندگی ِ لعنتی با چشم های باز ِ من خواب نیست ... چشم هایم را ببند نمی خواهم دنیا را تماشا کنم !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای نفس های گرفته ی من! برای سنگینیِ سینه ی بی نفسم...یک نفر باید باشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ناگهان تمام خاطرات تلخ هجوم می آورند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستهای تو مهربانترین دست دنیاست و موهای من طاقت این همه خوشبختی را ندارد.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من تا کجا با خویش تنهایم کسی هرگز نمی داند تو می دانی؟!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 22 ساعت و 37 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .