♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
" حافظ " چقـدر شاعـرانه مي شود وقـتــی " تـــو " می خـوانـی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته ام از هیجان تو خالی زمستان از آفتاب سرد و رنگ پریده ی هر روز! خسته ام از ابرهای غمباری که صداقت آسمان را لکه دار می کنند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زخم یک احساس دیرین، زیر آوار این شعرهای کال، باورهایم را سنگسار می کند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پناه می برم به ابــــــــــــر از حرارت آفتاب وقتی که روی برف می نویسی "دوستت دارم"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هـرشـب به سـرم می زند کـه بـا قــرص روی مـاه تـو خـودکشـی کنـم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب تمام حرفهای دلم را قدم می زنم. همین..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی تو گریه می کنی ، آیینه ها به خون من تشنه می شوند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقـتـی شـکـستـه بـالـی، فـرقـی نـدارد انگـیزه ی پــرواز در ســرت یـا در دلـت بـاشـد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ربطی به ابرها ندارد٬ چتر دلتنگی همیشه بر سر عشق باز ست .
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 21 ساعت و 37 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .