♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عزیزتر از جانم ... من در چشم تو کتاب زندگی را می خوانم ... هر بار که مژه هایت را بهم میزنی ... انگار یه صفحه از زندگی منو ورق میزنی ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با ریزش برگ عاشقت میمانم ... هرچند تبر به ریشه ام زنی .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدا می اید ولی نمیدانم از کدامین سو صدا می اید صدای شکسته شدن قلبی صدای بهم ریختن عشقی صدای سوختن تاروپودی صدای فرو ریختن امیدی چه تلخ است خدایا گوش سپردن به این صدا...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سالها رهگذر کوچه ی دل یاد تو بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگـــــــــــر به تو زل نمیزنم رازیـــــــــست کـــــه با نگاه فاش می شود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی که چشم بسته روی طنابی که یک سرش در دست تو بود ، بنــد بازی می کردم ... دریافتم که همیشه در عشق ، مسئله اعتماد بوده است میان چشم های بسته من و دست های لرزان تــو !!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شجاعت همیشه در فریاد نیست گـــــــــــــاهی صدای آرامیست کـــــــــــــــــه.... در انتهای روز می گوید فــــــــــــــردا دوباره تلاش خواهم کرد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سخته خیلی خیلی....بعد از چند سال عاشقانه بنویسی با تمام احساست و در جواب نگرانی ها فقط بشی یه زندانبان ویا حتی یک ب پا.....سخته خیلی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تازه حکمت بازی های کودکی را میفهمم ........................ تمرین این روزهای نفس گیر...!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 11 ساعت و 10 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .