♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی قد علم می کنند دیوارهای سر به فلک کشیده / میان ما صبورانه خراب می کنی تمام دلواپسی هایم را ... "دلم" می خواهد بودنت را یکجا جلوی آینه ها بگذارم تا جنس دوستیمان هزار برابر منعکس شود....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای رسیدن به خنده های تو جاده ها رنگی ندارند ... به شالیزار ذهنم می رسم به برنج های به بلوغ رسیده ی مرداد ماه که معصومانه دستانت را می جویند آنها هم تو را کم دارند ... با این همه بی تابی دنیا چگونه آرام گیرم؟! من به قاب عکست بسنده می کنم دنیا چطور؟ می تواند!؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا بی رحمانه بر لبانت بوسه کن.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیال کوچکم در این دنیای بزرگ جا نمی شود خواستم چیزی بگویم کسی لب های مرا پاک کرد ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقت هایی ک آدم سخت تنها میشود..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاغذ و قلمم..و دیگر هیچ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بسان مادری پا به ماه درد درد کلمات امان ام را بــریده خدایــــــا بگذار از این آبستن فـــارغ شوم حتی اگر کلماتم ناقص اند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران کلمات با من طوفان خنده ها با تو . . . روز دوباره خندیدنت ... روز اوج دلتنگی من برای باران و طوفان نگاه تو و آسمان شمال است....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من منتظرم دیر کنی کــــــــــــور می مانم ..............دلت می آید؟!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 10 ساعت و 30 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .