♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز چقدر سرد شده ....غربتم ....کناره خزر.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران زد .....دریا خروشید ....کنجشکک بیچاره پرید.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزی ..روزگاری ......پرچم سفید و کفن برای آرزوها.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نقّاش تقدیر کجایی؟؟ تمام طرح بودنم را خلاصه کرده ایی در تصویری از غروبی سرد و دلگیر که انتهایش مردی به نام من را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کنار رویایم بنشین و همان آواز قدیمی را بخوان می دانم امشب از آن شبهایست که دل تو هم ترانه ماندن کوک می کند بخوان و ساز بزن من با همین رویا کوک می شوم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوزخم فرداست،من چرا امروز می سوزم!؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ساکن غربتم ....دلم بارانی......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قطره قطره می چکیدم از ناودانی که حالا لانه کلاغی بیش نیست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر آبروی دلم را خریده اند این سه نقطه ها ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا همه ی شالیزارها به بلوغ نشسته اند چشمانت را بتابان تا صبح یک قدم بیشتر راه نیست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دهانم پر از تاول هايست كه بي تابند زودتر نفس هايت را بر من بدوز "آتشفشان هميشه خاموش نمي ماند."
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا که پاییــز رفته است بگذارید کلماتم را فریاد بزنم دیگر روی برگها راه نروید بیایید روی تکه های روح من قدم بزنید....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 10 ساعت و 30 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .