♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهایی ام را در چمدانم می گذارم این تمام باری است که به دوش می کشیدم !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روی بازوی زمان دراز کشیده ام و ثانیه شمار نوازشم می کند . . . زمانه را عاشق می شوم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من همیشه یک گذرگاهم نه ایستگاه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به من دهن کجی می کند زندگی خودم را به کوچه آشنای علی چپ می زنم آن جا هم بن بست است!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تلنگری است تناقض هایم بر بودنم زمان که می گذرد کشیده ای می شود بر جانم و اکنون مدت هاست که شلاق خورده ی این احساسم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلت که می گیرد دنیا دست به یکی می کند گور دلت را بکند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه بر سر زبانند و تو در ميان جاني...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یکی مست کشمش ه.....یکی مست دو چشش ه.....ننه دستش به دعا.....من و ما .....تو یه رویای خیالی.....با چوب الک دولک...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاشق های نیمه جون .........پر.........هی کلاغ پر......جوون های بی زبون پر........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
"تو هرگز نخواهی رفت...""" و این وردی است که من... هر بار میان وحشت ماندن و رفتن تو... هزار بار با خود تکرار میکنم... تا آرام شوم... درست مانند مادرم... وقتی که طوفان کویر می وزید....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش میشد نقاش روزگار عقده هارو پاک کنه.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزهاي گذشته ي امسال... روزهاي پاییزی... فصل های انتظار...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 9 ساعت و 41 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .