♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه جا را تناقض گرفته ! نجابت کوکی ... سانسور... شقیقه هایم تیر می کشد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نبودنت بودنم را دگرگون کرده نیستی؟!........ نباش... طلوع می کند وجودم ٬ خورشید را تو نشانم دادی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باد در گیسوانم نمی وزد می داند پریشانیش جرم است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش پاییز به پایان نمی نشست ....کاش این زمستان در نطفه خفه می شد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام عقده ها یم از عقیده های مسخره دیگران است! سر بالا می گیرم........... من انسان سالمی هستم........!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در قلبم زلزله ای در راه است .. که سگ ها اینچنین زوزه می کشند!!!!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بهانه هایم برای نفس کشیدن ته کشیده کبود شده ام ! نه . . . بهانه دستم نده!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سهم من از تمام کودکی ام توهم پرهای شبدرها بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ساعت دیواری پیر شده زمان را به خانه سالمندان بفرست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بُرخورده زندگی ام به حسرت . قمار کرده ام آرامش ام را و من همیشه یک بازنده ام.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی غریبه ای با انسانیت حیوان کاملی باش!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روحم را به آتش کشیده ام تا افکارم را رام کنم ... نه روحم آرام گرفته و نه افکارم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بغض های سمی ام غده شده ، و این بدخیم ترین اتفاق زندگی ام است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان سفید بخت شده و اقبال من چرخ چرخ زنان به دنبال آدمک هایی است که برفی اند
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 9 ساعت و 41 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .