♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گنجشکان لاف می زنند: جیک جیک، جیک جیک جیک هیچ یک شان در نیامد تو که دور می شدی.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو نخواهی آمد و شعر داستان پرنده ای است که پرواز را دوست دارد و بالی ندارد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عجیب عطر سکوت می دهد این کوله پشتی ام و دلقکی خندان از آن آویزان..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می دانم کسی در این اتاق نیست و شهر خالی است و همه ی میدان های این شهرِ خالی، خالی است. اما من کوچه های غبار آلود را دوست دارم، و باران کوچه های غبار آلود را. من آن ها را که شکست خورده اند و غمگین اند دوست دارم، و آن ها را که پیروز شده اند و باز غمگین اند، دوست دارم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم های کاغذی دیرتر پیر می شوند تو عکس شدی که جوان مرده باشی من از عکس بیرون ماندم تا شبیه تو پیر شوم پدر!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دریایی که در گوشه های خانه اَت کاشته ای غرق اَم می کند امشب با موج و ستاره ی دریایی در دست خزه و گوش ماهی بر لب بر شرجی ترین شاخه هایت می آویزم باز که می گردم اشکم گُل می کند و پله پله ابر می کارم دیگر نمی توانم شعری بنویسم دستم جامانده در دستهایت.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دود همه عاشقانه هایم توی چشم خودم رفت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
“دلم شاخه ی شاتوتی که باد خونش را به در و دیوار پاشیده است.”.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آب از سر زمین گذشته موج شلاق خورده هم دم برنمی آورد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر دست همه ی فصل ها را خوانده ام سرم را گرم می کنند تا تو در غبار گم شوی. دستم اما حساب نمی برد از من بر بخار پنجره نام تو را هی رج می زند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرم پر از صدای جیرجیرکهاست دلم پر از باران...من اینجا چه میکنم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز هم رو براهم رو به راهی که از تو دورم می کند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل تنگم مثل بادی در گورستان مثل سبزه ای بر سنگ در آخرین غروب هفته...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 14 ساعت و 50 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .