♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انتهای راه چه نزدیک بود ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگی بد نیست یادگاریست از آنهایی که دوستشان داریم و از ما دورند .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این پست را سکوت می کنم تو بنویس !... تــــــــو بنویس . . ..... از دلتنگی هایت، از دردهایت، از هرچه دلت می گوید !... بنویس برایـــــــــم . .... "هرکس هرچی دل تنگش میخواد بگه "
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پاییز امسال.... عشق جنس دیگری داشت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پاییز که می شود بی قراری هایم را در باغچه کوچکی می کارم و آرام آرام قطره های باران را که روزهاست در دامنم جمع کردم به باغچه می نوشانم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی مرا با دل بخوان.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه ی کودکان همه ی پرندگان گنجشک ها درخت ها همه ی رودها ماهی ها ماه آه ه ه... همه ی صداهای جهان شاعرند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی تواند زیاد دور شده باشد با گلوله ای که به قلبش شلیک کردیم جای دوری نمی تواند رفته باشد عشق بی گمان در قلب یکی از ما دو نفر پنهان شده است .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آمده بودیم در فاصله ی تولّد و مرگ عاشق شویم امّا در فاصله ی تولد و عشق مرگ ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیوار سلول ات بوده ام شاید که هر یک از روزهای زندانی بر بند بند من خطی کشیده است تو بی گمان یک روز آزاد می شوی اما خط های روز شماری تا ابد بر این دیوار خواهد ماند دلم خشت به خشت شکسته است و از تو چه پنهان دیگر فرو ریخته ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بادبانها را بکشید با اولین باد باید ازاینجا رفت این کشتی بی قرار که در سینه ی من می تپد در هیچ بار اندازی آرام نخواهد گرفت تنها ساکن این جزیره دل نداشت دلتنگ نمی شد ومن از خلیجهای خالی می ترسم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر می گردم به جزیره ساکت خودم در خیابانی شلوغ و می بندم درهای هر چه اقیانوس را پشت سرم می نشینم و با همین دستمال های کاغذی خیس از گریه برای روز رهایی بال می بافم شاید هم سورتمه ای مقوایی بسازم برای روزی که دریاهای دور و برم یخ بزنند تنهایی من بزرگتر از این حرفهاست .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جنگل پاییز کلبه ای چوبی و دودی که از دودکشش بالا می رود کاش با تو در چهارچوب همین تابلو آشنا شده شده بودم.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 17 ساعت و 46 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .