♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم خیس ترا، پس از چشیدن شهدشیرین لبت را چه کنم ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمان می گذرد خاطره می ماند اما خاطره من بدون من هجرت کرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چمدانت را قایم کرده ام تابه پرواز نرسی آیا تا پرواز بعدی خدامراخواهددید ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می خورد مرا افکارم تامرز پوچی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به خوابم نیامدی ! به خاکم بیا
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیر بارش بارانی پاییزی امروز شهرمان چقدر جای دستانت دردستانم خالی بود تابه بهانه سردی ملایم برخاسته ازنسیم شانه به شانه تو زیر چترخیس کرده بارانی ام باتوقدم بردارم ..... تو نبودی امامشاجره فراوان بود و خوب شدکه نبودی که درزیر باران خیس می شدم ازخجالت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم خالی است گاهی برای نان گاهی برای عشق
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اندرونم غوغاست آتشی پابرجاست دل من خیلی تنگ تودلت جنسش سنگ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یادش بخیر ١٨ سالگی من ،وگونه های سرخ ما درسپیده دم ،یک ربع به پنج..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گوشم ویز ویز می کند،از مکالمه باموبایل دلم قاصدک می خواهد بی جاذبه اند "این باکسهای" یاهو دلم نامه ای می خواهد که از کیف چرک چرمی پستچی دوچرخه سواربیرون بیاید.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درانتظار، خاک سر د، سیاهی چشمان راپرکرد. اکنون چشمانم درتصویر قاب شده بالینم هرگز پلک نمی زند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدراین روزها دلمان پرمی کشد برای کوههای دماوند چرا؟! باید بادلمان خلوت کنیم خجالتی است بی زبان
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزهاکه نیستی خورشیدباموهای طلایی اش چه خودی نشان می دهد ومی سوزاندم ، ازحسادت دلم می لرزد گرمای وجودترامی خواهم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت می کنی به من رو می کنم به تو رومی کنم به تو پشت می کنی به من واین تکرارهمیشگی روزی پشت می کنی به من پشت می کنم به تو وصدای رفتنم آهنگی محزون برای تو
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 15 ساعت و 30 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .