♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آتشم ، ودر عطش باتوبودن گدازه ام اما تصویرسردی نگاه تو،پس از مستی و فروخفتن آتش تنم را می لرزاند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعضی وقت ها می خوام همه چیز رو دوباره بنویسم الان هم از اون وقت هاست ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گنجشک پر کبوترپر وپروانه پرمی کشد اما خیال تو آشیان کرده است درذهنم از زمان بازی کلاغ پرمان ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه انتظار ابلهانه ای داشتم که گفتم : آدم باش فرشته ی من .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای چه چشم دوخته ام به آخرجاده ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عقربه های ساعت به صفحه چسبیده اند زمان مرده است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لحظه شماری می کنم اعداد بی نهایند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر نمی گویم : دوست داشته باشی مرا فقط ، لگد کوب نکنی خاطرات مرا
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر می خواستم بامن که حرف می زدی در آخر واژه "عزیز" "م " می آوردی افسوس حرفها تمام شد همیشه جای "م " خالی ماند..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب به بالکن رفتم ..رو به دریا ایستادم...سوسوی فانوس ماهیگیران خزر را دیدم .....دلم بر ماهی های تنها سوخت ...اشک ریختم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاشقانه هایم را تقدیم تو کردم ...عطر کافور بر مزارم کردی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای کاش مثل هر خداحافظ امیدی بود....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من .تنهایی..تیغ...خون...سیاهی........سفر...بی پناهی..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 17 ساعت و 46 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .