♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثل آیینه شده ام... دلم روشن است و ... پشتوانه ام سیاه....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دفتر خاطرات میخواهم چکار ؟؟ وقتی که شبها به این امید میخوابم که فردا ، امروز را یادم نباشد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها..... بغض دارم ..... گریه دارم ..... آه دارم .... تا دلت بخواهد ! بازیگر خوبی شده ام ..... می خندم . حتی خودم هم باورم می شود که من خوبم ، خوب خوب !!!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه میگفتی هیچکس برایم تو نمیشود... نمیدانم این تو که بود ..... من که نبودم ، بی شک ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فقط خدا می داند که چه چیزهایی را زیر پایم گذاشتم..... تا هم قد تو شوم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فکرش را بکن.... یک روز می آیی و می بینی.... نه من هستم......نه این کلمات.....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 17 ساعت و 1 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .