♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدمای زیادی تو قلمرو تنهاییم قدم گذاشتن سعی کردم دلم رو تسلیمشون کنم و دلباخته شم اما نشد تک تک اومدن و به ریسمون پارهء قلبم چنگ انداختن الف قلبم رو تلسم کرده نابینا شدم با پردهء اشکی که روی چشمام کشیده... دیگه هیچ کسو نمیتونم ببینم... هیچ کس...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه کسی می داند شاید شعرهای من اندوه فراموش شده ی عاشقی باشد که هر روز هزار بار فضای کوچکِ ذهنش را گــَــــرد گیری می کند تا مگر عشق را از گِردِ خود رانده باشد چه کسی می داند!؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آواز عاشقانه ام در گلو شكست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شکسـتن دل، به شکستن استخوان دنده میماند؛ از بیرون همهچیز روبهراه است، اما هر نفس، درد است که میکشی . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی پروانه ی عشق در تاری بیفتد که عنکبوتش سیر باشد تازه قصۀ زندگی آغاز شده است زیرا نه می تواند پرواز کند ونه بمیرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به كه باید دل بست ؟ به كه شاید دل بست ؟ سینه ها جای محبت ، همه از كینه پر است .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میخواهم زندگی کنم... وای به این دل من که چه ساده به تو دل بست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه غريبانه به دنبال دلم خواهی گشت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز حیرانم چگونه یک پروانه درختی را نگاه داشته است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با کسی حرف میزدم که سمعک هایش را پیش دیگری جا گذاشته بود
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 17 ساعت و 47 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .