♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این ابری هوا در این هوای ابری چقدر آمدن داری باران
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فریاد زیر آب حباب می شود بی صدا روی آب ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم کار دست است .... خودم بافتمش . تارش را از سکوت.... پودش را از زندگی ...... همین است که خریدار ندارد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نزدیکت می شوم بوی دریا میآید دور که می شوم صدای باران! بگو تکلیفام با چشمهایت چیست؟ لنگر بیاندازم عاشقی کنم یا چتر بردارم و دلبری کنم؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گله نکنید که چرا فلانی با شما درست رفتار نمی کند....اگر میدانید لیاقتتان ببیشتر است چرا با او رابطه دارید؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی حس شده ام از درد ! از بغــض ! فقط گاهـی خـط ِ اشکی …میسـوزانـد صـورتـم را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه بی تفــــــــاوت زندگــــــــی می کنی بی آنــــــــکه بدانـــــــی در گوشـــــــه ای از دنیــــــــــا تمـــامــــ دنیـــــــــایــــــــم شـده ای ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدمی را دیدم با سایه خود درد دل میکرد! چه رنجی میکشد . . . وقتی هوا ابریست...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چایت را بنوش نگران فردا نباش از گندمزار من و تو مشتی کاه می ماند برای بادها...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 20 ساعت و 4 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .