♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی دلم تنگ میشود برای باران برای طراوت یک دوست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مینویسم چون دلم بارانیست نمی دانم شاید این رسم تنهاییست یا شایدم عادت عاشقیست به هر حال اینم یه جور زندگیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهایی باد تقصیر باران نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا جزایرجورجیای جنوبیست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنم بوی سیگار میدهد ازبس تورا نفس کشیدم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو نیستی ومن مردی را صلیب کشیده ام روی سینه ام دستش را که میگیرم اسمان گریه میکند و خدا هفت بار به دار میکشد تمام مرا
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این شعر اسم ندارد برای خودش...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از جنس خنده هایت پلی ساخته ام برای خودم به رنگ ارغوان روز مقدس ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انتهای احساسم از فصل ملائکه ها تا رسیدن به ذهن خدا فقط بال میزند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیالم را روی تن کلاغها سفید کن....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام من در فصل شعرهای زخمی از پا درآمده است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران که ببارد خدا مقدس ترین چیزیست که به آن فکر میکنم!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 15 ساعت و 48 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .