♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پاييز فصلی است نوشته شده بر پیشانی ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران مرا خیس میکند توفان میترساند و پاییز افسرده میسازد تو اما چیزی از من باقی نمیگذاری!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر گریههایم را میدیدی،از گریاندن دست میکشیدی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه شبهای پربرکتی است؛شبهای بارانی من..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما ملتی خوش استقبال،ولی بد بدرقه هستیم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران عشق،فقط چشمان را خیس میکند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سخت است،خندیدن بر گریهها...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از تو هزاران قطره اشک طلب دارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیلی تلخ تو،سیلی از اشک به راه انداخت...در من ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزی شیر هم پیر خواهد شد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میگویند قلمم تلخ است... مرگ عزیزان و دوستان،مرگ عشق،شکست و هجران،خیانت و دوستان،پا گذاشتن بر دل عاشقم را دیدهام... حال،با این همه درد،قلمم تلخ نباشد؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 15 ساعت و 47 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .