♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشک هایت را پای دار قالی نریز بانو .. پژمرده می شوند گل هایش...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیدها را رسوا کردی؛ نوبت بادهاست بافه های مویت را بپوشان بانو باد را بیش از این دیوانه نکن بگذار این راز بین من و روسریت بماند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از خواب نمی پره کسی؛ وقتی که برگا میریزن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باورم کن که شعر در من، طغیان یگانگی ست و حماسه ی دوست داشتن من دیگرگونه دوست می دارم و دیگرگونه یگانه ام...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 18 ساعت و 42 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .