♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خداوندا ! تو مي داني که من دلواپس فرداي خود هستم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر کس دل به دریــا زد... رهــایی یافت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرداب نیستم.... اگه یه روزی طغیان کنم، همون دریــام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاسه ای اشک َم ... مُشتی حرف ... ، اینجا ... گریه های َم را می نویسم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چاره ای جز سکوت هست ... ؟! وقتی ... زخم های َم ... همه ... دهان باز کرده اند ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حیف ِ است این غم ها باران نشوند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاشقی مگر چیست ... ؟! ، در سایه ی ِ تاکی خشک ... خفتن و ... مَست برخاستن ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کنار ِ تخت ِ من ... دیواری است ... که معنای ِ سرکوب ِ شبانه را می داند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از من و تو ... تنها یادگار ... یک قاب ِ خالی از عکس ، منی که نیست َم ... توئی که هرگز نیامدی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب ها ... بُغض گلوی َم را می گیرد ... ، روز ها ... روزگار ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روز ها پرده ی ِ اتاق َم ر ا بالا نمی زنم ... تا بیرون تاریک نشود ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جَلّ الخالق ... ، آتش ِ همه چیز دود دارد ... ، آتش ِ دل ِ ما آب ... ، اشک ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 2 ساعت و 22 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .