♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهائی یعنی ... شبها ... تو می خوانی می روی بخوابی ... من می روم گریه کنم بنویسم ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
افسوس ! شب ها و روزها دیگربه جای تو قرص ها آرام بخش منند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر سنگ ِ ترازوی ِ جهنمّ گناه است ... سنگ ِ ترازوی ِ بهشت تنهائی است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهائی ... همان مرگ است که رو در بایستی دارد ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا کاشتی ... تنهائی سبز شد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا ... با خورشید ... درد می آید ... ، با ماه ... آه ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدا همه ی ِ آرزوها را ختم ِ به خیر می کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از روزی که نماندی و رفتی ... شب آمده و مانده ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدم ِ تنها که شاخ و دُم ندارد ولی ... تنهائی اتفاقن شاخ و دُم دارد ... ، پا روی ِ دُم َش بگذاری با شاخ های َش لت و پاره ات می کند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عطش ِ راه را ... نه سراب ِ رسیدن ... ، تاول آب ِ پای ِ ره رو سیراب می کند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت ... صدای ِ درد است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جمعه ... نماز ِ وحشت می خواهد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اسیر و ابیر شده ایم من و واژه ... ، من اسیر ِ تو ... ، واژه ابیر ِ من ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 2 ساعت و 27 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .