@♥ღ سکوت زندگی♥ღ قناری عاشق کرکس شده بود جسه بزرگ و پرهای زمخت کرکس برای قناری کوچک مظهر قدرت بود. یک روز قناری و کرکس کنار هم روی دیوار یک خانه روستایی نشستند مرد روستایی که آن ها را دید گفت: حیف از این قناری زیبا که با پرنده ای به این زشتی همنشین شده ، پرها و صدای زیبای قناری کجا و کرکس کجا؟ قناری نگاهی به پرهای نرم و خوشرنگش انداخت غرور سر تا پای وجودش را فرا گرفت، پر کشید و رفت ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 1 ساعت و 49 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .