زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
چه عشقایی که روی این کیبورد زنده شد .. جون گرفت .. رشد کرد .. و آخرش مرد .. چه شادی هایی چه غمهایی چه لبخندهایی چه اشکهایی فک کنم کیبوردها یکی از شاهدهای زمان قیامت باشن ..
وقتی معلم ِ دوران ِ طفولیتت یعنی #دبیرستان رو تو خیابون میبینی و باهاش احوال و پرسی میکنی ، #یاد اون ضربه #چان چینگ چونگش افتادم ، که پرید رو هوا یه دونه خوابند تو سینه یکی از #همکلاسی های طفلکم ، طرف رفت تو در ! ... ما هم #معلم داشتیم این فنچ های الان هم معلم دارند !!! تا معلم ِ طفلکشون یه چیزی میگه #طرف فرداش با ننش میره شکایت !!!
فقط همینقدر بگم این اتفاق واسه یکی از بچه ها سر کلاس جبر و مثلثات افتاد ...
هنوزم وقتی یادش میافتم دلم واسه همکلاسیم میسوزه گرچه دبیر جبرمون بعدش پیشونیشو بوسید و گذاشت بیاد سر کلاس بشینه ...
موقعي که خدا پنجره ي بهشتو باز کرد ... منو ديد ... ازم پرسيد امروز چه آرزويي داري؟؟ ... گفتم خدايا هميشه مواظب اونایي که الان دارن اين نوشته رو ميخونن باش ... چون برام خيلي عزيزن ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 5 ساعت و 11 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .