همین که ساعتی خبری از تو نیابم می شوم دست به دامن قاصدک های پیام آور .همین که عطر بوی وفایت به مشامم نرسد می بویم آفتابگردان های باوفا را و می نگرم به شقایق هایی که همچون تواند .فقط آنهامی توانند سلام دهند .ای با وفاترین .....
چه هوای دلگیریست وقتی شهر تنهایی ام با قطره های باران چشمهایم از عطر یاد تو خیس می شوند و زمزمه های دلتنگی ام به گوش کوچه پس کوچه های دلم می رسد .نمی دانم مسافر کدامین راه بوده ای که دیر کرده ای ؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 13 ساعت و 8 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .