♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خواستم به تو بگویم بگویم وقتی نیستی حتی اگر داغترین روز سال باشد بازهم گویی میان یخها مانده ام اما تو رفتی تا بدنبال خورشید دیگری باشی کاش لا اقل تو الان گرمت باشد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درد... ...يعني سَرَت به همان سنگي بخورَد كه روزگاري است به سينه ميزني. ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میشه پرنده باشی... اما رها نباشی ..میشه دلت بگیره .....اسیر غصه ها شی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بيخود نيست كه ابر ها از دوري زمين هميشه مي گريند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
يك روز زخم خوردم ....يك عمر سوختم،....كو شوكران؟ ....كه زندگي اينچنين بس است.....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 13 ساعت و 8 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .