♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گریه سکوت و سپس رویا کاش جادوگری نمی دانستیم و به تنهاییِ خود دل می بستیم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مدادهایت را تلف مکن ای بهار این بوم جز برف طاقت هیچ رنگی را ندارد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به هر آسمان زلالی مشکوک است گنجشکی که سر به شیشه ی پنجره کوفته بود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گنجشک ها از من آشیانه می سازند کلاغ ها به من می خندند این روزها مترسکی شده ام که ترساندن نمی داند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این سایه به چه فکر می کند؟ حالا که من اینجا نشسته ام و به تنهاییِ او می اندیشم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این تاریکی دست دراز می کنم و شاخه ی درختی را که سعی می کند نجاتم دهد می شکنم نارنج ها از شاخه جدا می شوند تا سقوط را به من بیاموزند .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی تو کنار منی ، باران می بارد که صدای ما گوش هیچ کس را تیز نکند جز گربه ی زبان بسته ای که به روشنایی خانه دل بسته است .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دارد عادتم می شود که با دلهره تو را بنویسم ..مثل گنجشک ها که هرگز آسوده از زمین دانه بر نمی چینند ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با تو حرف می زنم چون پرنده با درخت ، دلخوشم به تکان خوردن برگ ها و شاخه ها ، در باد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثل گدازه که بر تن صخره سرد میشود ، شعرها از من مجسمه میسازند .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه آرام نشسته است ماه در سکوت برکه ای که با افتادن برگی خواهد شکست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پس از تو سیاه شد دلم چون سنگی به جا مانده از آتشی خاموش...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاهش کنید دیگر چیزی برای دیده شدن ندارد این درخت جز تنهایی...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 4 ساعت و 57 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .