♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر وقت کور شوم شعری می نویسم و می گویم به آرزویم رسیدم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این شبها و روزها هم می آیند و می روند و چیزی که باقی خواهد ماند من هستم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گیتار احساسم با صدای باران نواخته می شود...قطره های نقره هی باران بر روی رشته های باریک آرامش در وجودم تاب می خورد و می نوازد موسیقی عشق و طراوت را... این لحظه ها برای من کا[!]ت.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت..چند قطره اشک...سقف رویاهایت بر سرت خراب میشود..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم می خواهد خیلی زندگی کنم اما... حوصله ام نمی شود....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمانت میگوید: برو ! لبانت می گوید : بمان ! من میگویم : ! ok چشمها دروغ نمی گویند اما دل ام لبانت را می خواهد باور کند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یکی از این روزها غزلی خواهم شد روی کاغذ پاره ها پرواز خواهم کرد...در فراسوی طلوعی کم رنگ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دارد باران میبارد و من حتی نمیتوانم یک چتر برای خودم خیال کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از تو جامانده ام و درختی که از بهار جا بماند بریده می شود ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا کیلومتر ها دور از تو باران می بارد چشم راستم به شکل گنجشکی در آمده و پرواز می کند به سوی تو چشم دیگرم اما دسته ای فلامینگو بود و در جستجوی دریاچه ای ترکم کرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرگ در صحنه های آهسته زیباتر است و خورشیدی که آخر فیلمها می تابد سوراخیست بزرگ که عنقریب همه ما را خواهد بلعید.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا کیلومتر ها دور از تو باران می بارد چشم راستم به شکل گنجشکی در آمده و پرواز می کند به سوی تو چشم دیگرم اما دسته ای فلامینگو بود و در جستجوی دریاچه ای ترکم کرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من به کدام قبله سجده می کنم وقتی این همه تو در من ظهور می کنی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بُغض تا ابد در گلوی تک تک پرنده هاست
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 19 ساعت و 29 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .